بعد از تنظیم کردن قرار ملاقات، قدمهای بعدی به سمت کمد لباس است و این آغاز پرسشهایی است که بسیار ساده به نظر میرسند، اما در درون خود هویتهایی را پنهان کردهاند. آیا لباسام مناسب مکان قرار هست؟ اطرافیان دربارۀ پوشش من چگونه فکر میکنند؟ آیا به اندازۀ کافی زیبا هست؟ چقدر دیده میشوم؟
این سؤالها در ابتدای مسیر، یعنی کمد لباس، ایجاد میشوند، اما استایل فقط در مقصد خود را به نمایش نمیگذارد؛ در حقیقت، بدن قبل از رسیدن به مقصد، چندین بار لباسش را در موقعیتهایی متفاوت به تصویر میکشد و این لحظه است که همان سؤالهای ساده به ابهامی بزرگتر تبدیل میشوند. چرا یک قرار ساده میتواند آن را به جستوجویی دربارۀ نگاه دیگران، عرف، امنیت، میل و هویت تبدیل کند؟ و همین نقطۀ شروع یک تناقض است.
آیا لباسها فقط از کمد بیرون میآیند؟
پرسشهایی که هنگام انتخاب لباس برای ما ایجاد میشوند، نشان میدهند که تنها نیروی ذهن ما نیست که میتواند آن را بسازد. لحظهای که فرد در مقابل کمد خود درگیر تصمیمگیری است، اینفرمها، رنگها و بافتها هستند که استایل را میسازند. اما، قبل از آنکه لباس به خیابان برسد، از همان خیابانها الهام گرفته شده است.
در نهایت، سوال «چی بپوشم؟» به سمت سؤال بنیادیتری، یعنی «چه کسی در انتخاب آنچه میپوشیم سهم دارد؟» تبدیل میشود. پوشش هر فرد با توجه به بدن او میتواند متفاوت و دستخوش تغییراتی باشد، اما این تغییرات در خلأ رخ نمیدهند، بلکه دقیقاً جایی بین هویت فرد و قواعد اجتماعی در حال شکلگیری هستند. در جامعۀ امروزی، این تقابل بین جامعه و سلیقۀ شخصی فرد همیشه در حال رخ دادن است؛ برای همین نمیتوان گفت انتخاب استایل ما نتیجۀ تصمیمگیری آزادانه است، همانطور که از اجبار مطلق نیز نیست.
خلاقیتها در بند آدرس محدودیتها
گاهی محدودیتها، انتخابهای ما را حذف نمیکنند، بلکه با ایجاد تغییر در جزئیات و فرم میتوان هویت واقعی را بیان کرد. پس خیابان دیگر یک مسیر برای گذر نیست و به راههایی برای پیدا کردن فرآیندی خلاقانه برای همزیستی با محیط تبدیل میشود. اینجا فقط توانایی حل مسئله در میان نیست، بلکه باید دانست که سلیقه امری کاملاً ذاتی نبوده و در مسیرهای فرهنگی، اجتماعی و طبقهی اجتماعی فرد ساخته شده است. وقتی ذوق افراد فقط دیگر یک ذائقهی شخصی نیست و میتواند بیانگر بسیاری از اطلاعات از فرد باشد، دیگر استایل برای هر منطقهای جلوهای متفاوت پیدا میکند.
حتی به سختی میتوان تهران را از لحاظ استایل، یکدست دید. در مناطق شمالی شهر تهران، استایلها بیشتر به سمت پوششهای لوکس و براساس ترند دیده میشوند. برند، فرم، اکسسوری و جزئیات بیشتر اهمیت پیدا میکند. در قسمتی دیگر از شهر تهران، استایلها بر اساس کاربرد انتخاب میشوند. در همانجاست که دیگر لباس فقط برای نمایش نیست و برای رفتوآمد زیاد در سطح شهر ساخته شدهاند.
تفاوت گفتهشده حاکی از این است که فرد فقط با قوانین عرفی مذاکره نمیکند؛ بلکه جغرافیای زیسته و یا جغرافیایی که حضور فرد در آن رقم میخورد نیز مؤثر است. اینجا چگونگی انتخاب در محدودۀ امکانات، قواعد و انتظارات یک مکان مطرح میشود؛ جواب هر فرد و هر جامعهای به این چگونگی متفاوت است. بنابراین، تهران دیگر به یک شهر با چند زبان برای پوشش تبدیل شده است.

لباس برای پوشیده شدن یا پنهان شدن؟
لباسها فقط برای میل به دیدهشدن پوشیده نمیشوند. در بسیاری از موارد، افراد پوشش خود را بهطوری تنظیم میکنند که کمترین میزان توجه را به خود جلب کند. این امر باعث ایجاد امنیت روانی بیشتر و یا محافظت فردی از قضاوتهای جامعه است.
در این مورد، پوشش دیگر یک وسیله برای بازنمایی هویت و سلیقهی فردی نیست، بلکه تبدیل به سیستمی میشود تا بدن را با فضای عمومی مدیریت کند. میتوان نتیجه گرفت که بسیاری از تصمیمهای روزمره مرتبط با پوشش، قبل از بر تن کردن لباس، در ذهن و بهصورت پیشبینیشده شکل میگیرند. سؤالهایی مثل اینکه آیا این لباس در دانشگاه مناسب است؟ و یا لباس من در وسایل حملونقل عمومی چگونه برداشت میشود؟ و یا … میتوانند بیانگر این باشند که پوشش ما یک سلیقۀ شخصی نیست، بلکه بهطور ویژهای تحت تأثیر پیشبینیهای واکنشهای دیگران، به شکل یک استایل درمیآید.
این مواجهه میتواند حتی قبل از مواجهه با وقایع بیرونی و محدودیتها شکل بگیرد. بدن دائماً در دوگانگی بین بیان هویت خود و یا پنهانسازی آن برای محافظت از خود نوسان میکند. میتوان گفت که دیگر لباس راهی برای گفتوگو میان بدن و هویت فرد با نگاه بیرونی جامعه است. شاید لباس نه فقط برای پوشاندن بدن و نه فقط برای نشان دادن آن، بلکه برای گفتوگویی روزانه میان بدن، هویت و جامعه پوشیده میشود؛ گفتوگویی که هر بار با تغییر مکان، آدمها معنای تازهای پیدا میکند.





