cover 1 1 آنمویا یا نوستالژی؟! نسل z که اصالت را در گذشته می‌بیند

آنمویا یا نوستالژی؟! نسل z که اصالت را در گذشته می‌بیند

در عصر اینترنت، روزگاری که جهان با داده‌ها احاطه شده است، نسل زندگی می‌کند که بیش از هر چیز به دنبال معناست. اما سؤال اینجاست: چرا نسلی که در دوران اینترنت متولد شده و با سرعت فناوری رشد کرده است، این‌چنین به گذشته نگاه می‌کند؟

یک جوان را تصور کنید که با گوشی هوشمند خود در فضای مجازی در کندوکاو است، اما هنوز در کتابخانه‌اش کتاب‌های قدیمی دارد و ریشه‌های خودش را لابه‌لای صفحات آن‌ها جست‌وجو می‌کند. اما این جست‌وجو برای چیست؟ برای دلتنگی گذشته‌ای که هرگز ندیده و تجربه نکرده است؟ یا برای پیدا کردن معنایی که در زمان حال نمی‌یابد؟

نسلی که در سریع‌ترین و دیجیتالی‌ترین دوره تاریخ بزرگ شده، در گذشته به دنبال چیست؟ چه چیزی او را آن‌قدر جذب کرده که حتی به فکر احیای آن و ترکیبش با عصر خود افتاده است؟

این موضوع فقط به یک حوزه محدود نمی‌شود. موسیقی، ادبیات، فیلم و حتی طراحی لباس، همگی نشانه‌هایی از این بازگشت را در خود نشان می‌دهند. اما سؤال اصلی همچنان پابرجاست: نسل جدید چرا به سمت بازآفرینی و بازیابی گذشته سوق داده شده است؟

1 4 آنمویا یا نوستالژی؟! نسل z که اصالت را در گذشته می‌بیند

نسلی که در گذشته نزیسته، اما دلتنگ آن می‌شود

این موضوع، یا بهتر بگوییم این پدیده، فقط محدود به ایران نیست و در حال حاضر در بسیاری از کشورهای جهان نیز در میان نسل جدید دیده می‌شود. برای توصیف این احساس از واژه‌ای به نام آنمویا (Anemoia) استفاده می‌شود؛ احساسی شبیه حسرت یا دلتنگی برای دوره‌ای که خودتان هرگز آن را تجربه نکرده‌اید.

تفاوت آنمویا با نوستالژی در همین‌جاست. در نوستالژی، شما دلتنگ خاطرات و تجربه‌های شخصی خود در گذشته می‌شوید؛ اما در آنمویا، حسرت دوران یا جهانی را دارید که اساساً متعلق به تجربه زیسته شما نیست.

آنمویا می‌تواند از تصویری باشد که نسل جدید از گذشته برای خود ساخته است؛ گذشته‌ای که بیشتر از طریق عکس‌ها، فیلم‌ها، موسیقی، کتاب‌ها، لباس‌ها و روایت‌های دیگران شناخته شده است تا تجربه مستقیم.

نسل امروز در دنیایی بزرگ شده که هویت در آن شکننده و سیال است. شبکه‌های اجتماعی به او آموخته‌اند که آنچه امروز ممکن است بسیار مهم و به اصطلاح «ترند» باشد، فردا حتی خاطره‌ای هم نباشد. چیزی که امروز بزرگ و مقدس است، ممکن است فردا منفور شود.

این سرعتِ فراز و فرودها، نسل جدید را با نوعی سردرگمی غریب روبه‌رو کرده است. نمایش زندگی‌های ایده‌آل و ساختگی، تظاهر به اصالت و حتی تبدیل شدن «اصالت» به یک ترند، به جای آنکه الزاماً حس ریشه‌دار بودن را ایجاد کند، گاهی حس بیگانگی با خویشتن را تشدید می‌کند.

شاید به همین دلیل است که سبک‌ها، دکورها و اشیای قدیمی دوباره مورد توجه قرار گرفته‌اند؛ از لباس‌ها و وسایل قدیمی گرفته تا خانه‌هایی با دکورهای وینتج و اشیایی که نشانه‌ای از گذشته را با خود دارند. گاهی این بازگشت ممکن است صرفاً برای نمایش ثروت یا پیروی از یک سبک باشد، اما شاید در لایه‌ای عمیق‌تر، بخشی از همان حسرت برای گذشته‌ای باشد که نسل جدید هرگز آن را زندگی نکرده است.

2 2 آنمویا یا نوستالژی؟! نسل z که اصالت را در گذشته می‌بیند

ادبیات کلاسیک؛ پناهگاهی برای هویت گمشده

شاید ادبیات کلاسیک همان پیوندی باشد که نسل جدید را با گذشته آشنا می‌کند؛ همچون آینه‌ای که تصویری اصیل‌تر از انسان و جامعه را پیش روی او قرار می‌دهد. ادبیات کلاسیک در واقع می‌تواند پناهگاهی برای هویت گمشده نسل جدید باشد؛ نسلی که در فضای اسکرول‌ها، سرعت‌ها، تصویرها، داده‌ها و اطلاعات، تغییرات پشت سر هم و ویدئوهای کوتاه زندگی می‌کند.

در مقابل این سرعت، ادبیات کلاسیک پر از توصیف، جزئیات، شخصیت‌پردازی و فضاهای اجتماعی متفاوت از عصر حاضر است؛ آثاری که خواننده را وادار می‌کنند مکث کند و زمان را به شکلی دیگر تجربه کند.

برای مثال، در «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» اثر زویا پیرزاد با کلاریس، زنی ارمنی‌تبار، همراه می‌شویم که با همسرش آرتوش و سه فرزندش در یک خانه سازمانی در جنوب زندگی می‌کند. کلاریس قصه ما، زنی خانه‌دار در دهه ۴۰ است که درگیر روزمرگی‌ها و زندگی ساده خویش است.

این اثر که توانست جایزه ادبی هوشنگ گلشیری را از آن خود کند، شاید تصویری از همان زندگی روزمره‌ای باشد که امروز بیش از همیشه گم شده است؛ زندگی‌ای که در آن اتفاق‌های کوچک، روابط انسانی و جزئیات روزمره فرصت دیده شدن داشتند.

3 1 1 آنمویا یا نوستالژی؟! نسل z که اصالت را در گذشته می‌بیند

 کرمانشاه روزگار می‌گذراند. در «سووشون» اثر سیمین دانشور نیز با زری همراه می‌شویم و زندگی مردمان شیراز، رنج‌های روزمره و لایه‌های سیاسی آن دوران را می‌بینیم.

ادبیات کلاسیک و معاصر ایران پر است از چنین نمونه‌هایی؛ آثاری از نویسندگانی چون محمود دولت‌آبادی، جلال آل‌احمد و دیگر نویسندگان و داستان‌پردازانی که به توصیف جزئیات زندگی روزمره پرداختند.

همین جزئیات، همین سکوتِ پرهیاهوی زمان، جمع‌های خانوادگی، دورهمی‌ها، مناسبت‌ها، مراسم‌های جمعی و آیین‌های باستانی، بدون تجملات و زرق‌وبرق، به داستان جان می‌دهند. شخصیت‌ها در این آثار، انسان‌هایی عمیق و تأثیرگذارند و همین شخصیت‌پردازی است که به داستان عمق می‌بخشد.

آن‌ها قهرمانان زندگی روزمره‌اند؛ قهرمانان زندگی عادی. داستان‌هایی که شاید سال‌ها از نوشته شدنشان گذشته باشد، اما هنوز حرفی برای گفتن به نسل امروز دارند.

4 3 آنمویا یا نوستالژی؟! نسل z که اصالت را در گذشته می‌بیند

وقتی ادبیات، گذشته را به تصویر می‌کشد

ادبیات قدیمی فقط داستان گذشته را روایت نمی‌کند؛ آرشیوی نوشتاری است که گذشته را به تصویر می‌کشد و آن را پیش چشم نسل جدید می‌آورد. شاید چیزی که نسل جدید را به گذشته سوق می‌دهد، همین جریان کند زندگی باشد؛ جریانی که در آن زمان احساس می‌شد و انسان فرصت داشت زندگی را لمس کند.

پس بهتر است بگوییم بازگشت به ادبیات کلاسیک، صرفاً بازگشت به گذشته نیست؛ این جریان معکوس، شاید تلاشی برای آهسته خواندن و، بهتر بگویم، آهسته زندگی کردن باشد. جایی که زندگی با سرعت پیش می‌رود، اما ادبیات آهسته قدم برمی‌دارد.

در کتاب‌های قدیمی، روایت‌ها انگار مقابل چشم خواننده زنده می‌شوند. خانه‌ها شکل و شمایل دیگری دارند، زنان در طبقات اجتماعی مختلف زندگی‌های متفاوتی دارند و روابط انسان‌ها با محیط، اشیا و یکدیگر، رنگ دیگری به خود گرفته است.

حتی زبان، مراسم و سنت‌ها نیز متفاوت‌اند؛ عروسی‌ها، عزاها، جشن‌ها، رسم‌های شهرها و آیین‌ها. آدم‌ها انگار در جهان دیگری زندگی می‌کردند و همین تفاوت‌ها به خواننده اجازه می‌دهد برای لحظاتی وارد جهانی شود که دیگر وجود ندارد.

شاید چیزی که نسل جدید را به سمت ادبیات کلاسیک می‌برد، همان ناگفته‌های عصر امروز باشد؛ یا شاید برعکس، چیزی که امروز بیش از اندازه گفته می‌شود و کمتر احساس می‌شود.

در جایی که خانواده‌ها در صفحات مجازی رنگ و بوی دیگری پیدا کرده‌اند و مراسم و رسوم گاهی نه برای بیان اصالت، بلکه برای نمایش تجمل و خودنمایی به تصویر کشیده می‌شوند، این نسل گم‌گشته شاید به دنبال حلقه‌های بیشتری از زنجیره زندگی باشد؛ به دنبال تاریخ فراموش‌شده و معنای فراموش‌شده جشن‌ها، مناسبت‌ها و آیین‌هایی که از گذشته به امروز رسیده‌اند.

از کتابخانه تا کمد؛ گذشته‌ای که خواندیم و پوشیدیم

همان‌طور که دیدیم، این بازگشت و جریان معکوس زمانی فقط به ادبیات خلاصه نمی‌شود و در حوزه‌های مختلف نیز خود را نشان داده است.

در موسیقی، رجوع به آثار قدیمی، نوارهای کاست و اشیایی مانند گرامافون و ضبط‌صوت‌ها دوباره مورد توجه قرار گرفته است. در حوزه عکاسی و تصویر نیز فیلم‌های آنالوگ، عکس‌های سیاه‌وسفید، پس‌زمینه‌های اصیل، دکورهای وینتج و آنتیک و دوربین‌های قدیمی که با نگاتیو کار می‌کردند، دوباره محبوب شده‌اند.

7 2 آنمویا یا نوستالژی؟! نسل z که اصالت را در گذشته می‌بیند

اما یکی از مهم‌ترین حوزه‌هایی که این بازگشت را می‌توان در آن دید، طراحی لباس و مد است؛ تا جایی که سبک وینتج به یکی از جریان‌های مورد توجه تبدیل شده است.

وینتج در معنای کلی، به زیبایی‌شناسی و ویژگی‌های دوره‌های گذشته اشاره دارد؛ سبکی که اصالت، کیفیت و جزئیات آن دوره‌ها را حفظ می‌کند. البته وینتج لزوماً به معنای قدیمی بودن نیست، بلکه ترکیبی از نوستالژی، اصالت و توجه به جزئیات است.

8 2 آنمویا یا نوستالژی؟! نسل z که اصالت را در گذشته می‌بیند

وینتج تنها در مد و پوشاک دیده نمی‌شود؛ در دکوراسیون خانه، آثار هنری و حتی ادبیات نیز می‌توان ردپای آن را پیدا کرد.

البته بسیاری وینتج را با رترو (Retro) اشتباه می‌گیرند. در سبک وینتج، شما واقعاً از اشیای قدیمی استفاده می‌کنید؛ اشیایی که از دوره‌ای گذشته باقی مانده‌اند و هنوز قابل استفاده‌اند. اما در سبک رترو، اشیای جدید با الهام از ظاهر و زیبایی‌شناسی گذشته طراحی و ساخته می‌شوند.

9 آنمویا یا نوستالژی؟! نسل z که اصالت را در گذشته می‌بیند

امروزه نسل جدید به ترکیب این سبک‌ها با عناصر مدرن اقبال زیادی نشان می‌دهد. برای مثال، ممکن است یک کت قدیمی را با شلواری مدرن، کفشی امروزی و اکسسوری‌هایی متعلق به دهه ۷۰ ترکیب کند. او لزوماً به بازسازی گذشته فکر نمی‌کند؛ بلکه به تفسیر دوباره گذشته روی آورده است.

او نمی‌خواهد در جهان گذشته زندگی کند؛ می‌خواهد در ادبیات، موسیقی، لباس و تصاویر گذشته چیزی برای فهم و تعریف جهان خودش پیدا کند. می‌خواهد با گذشته دوباره خودش را پیدا کند و ریشه‌هایش را محکم‌تر کند.

شاید یکی از دلایل این گرایش، زندگی در عصری باشد که مصرف‌گرایی و بی‌ثباتی، به‌واسطه ترندها و فست‌فشن‌ها، بیش از گذشته تجربه می‌شود. در چنین شرایطی، جست‌وجو در گذشته لزوماً به معنای زندگی در آن دوران نیست؛ بلکه می‌تواند نوعی پناه گرفتن در برابر بی‌ثباتی اکنون باشد.

با این حال، گذشته‌ای که نسل جدید به آن بازمی‌گردد، الزاماً گذشته واقعی نیست. آنچه او از گذشته می‌شناسد، اغلب تصویری انتخاب‌شده است: لباس‌ها، اکسسوری‌ها، خانه‌های قدیمی، موسیقی و کتاب‌ها؛ تصاویری زیبا که تنها بخشی از واقعیت آن دوران را نشان می‌دهند.

نسل جدید معمولاً با سختی‌ها، محدودیت‌ها و شرایط اجتماعی واقعی آن دوره آشنایی مستقیمی ندارد. بنابراین آنمویا همیشه بازگشت به گذشته واقعی نیست؛ گاهی ساختن نسخه‌ای زیبایی‌شناسانه، انتخاب‌شده و راحت‌تر از گذشته است.

شاید همین‌جاست که باید دوباره به سؤال ابتدایی بازگردیم: آیا نسل جدید واقعاً دلتنگ گذشته است، یا در میان سرعت و بی‌ثباتی امروز، تصویری از گذشته ساخته تا چیزی را پیدا کند که در زمان حال کمتر به آن دسترسی دارد؟

شاید پاسخ، جایی میان این دو باشد؛ گذشته‌ای که هرگز زندگی نکرده، اما از طریق کتاب‌ها، موسیقی، تصاویر و لباس‌ها آن را لمس کرده است؛ گذشته‌ای که شاید واقعی نباشد، اما برای نسلی که در جست‌وجوی معنا و ریشه است، معنایی واقعی پیدا کرده است.

گذشته‌ای که برای آینده بازمی‌گردد

شاید اگر بخواهیم تمام این بازگشت‌ها را کنار هم بگذاریم، از کتاب‌های قدیمی و موسیقی‌های گذشته گرفته تا دوربین‌های آنالوگ، گرامافون، دکورهای وینتج و لباس‌هایی که دوباره از دهه‌های گذشته به کمدها بازگشته‌اند، متوجه شویم که نسل جدید الزاماً در جست‌وجوی خودِ گذشته نیست.

آنچه این نسل به دنبال آن است، شاید حسی باشد که تصور می‌کند در گذشته وجود داشته و امروز کمتر آن را تجربه می‌کند؛ حس تعلق، اصالت، آرامش، ارتباط انسانی و فرصت لمس کردن زندگی.

نسل جدید گذشته را همان‌طور که بوده نمی‌شناسد. گذشته برای او بیشتر از آنکه یک تجربه زیسته باشد، مجموعه‌ای از تصویرها، روایت‌ها و نشانه‌هاست. تصویری که از یک خانه قدیمی می‌بیند، لباسی که از دهه‌ای دیگر می‌پوشد، موسیقی‌ای که روی نوار کاست گوش می‌دهد یا کتابی که سال‌ها پیش نوشته شده، همگی تکه‌هایی از گذشته‌اند که او از میان آن‌ها تصویری برای خودش می‌سازد.

به همین دلیل، این بازگشت را نباید صرفاً تلاش برای احیای گذشته دانست. نسل جدید گذشته را کپی نمی‌کند؛ آن را انتخاب، بازسازی و با زندگی امروز ترکیب می‌کند. شاید به همین دلیل است که یک کت قدیمی در کنار یک شلوار مدرن قرار می‌گیرد، موسیقی قدیمی روی ویدئویی در شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌شود، یک دوربین آنالوگ در کنار گوشی هوشمند قرار می‌گیرد و ادبیات کلاسیک در کنار زندگی دیجیتال خوانده می‌شود.

شاید آنمویا، در نهایت، فقط دلتنگی برای گذشته‌ای که هرگز ندیده‌ایم نباشد؛ شاید تلاشی باشد برای پیدا کردن چیزی که در زمان حال گم شده است.

در دنیایی که همه‌چیز با سرعت تغییر می‌کند، گذشته برای نسل جدید نه یک مقصد، بلکه یک نقطه اتکا باشد؛ جایی برای مکث، برای دیدن ریشه‌ها و برای پیدا کردن معنایی که بتواند در میان این همه تصویر، صدا، ترند و تغییر، هویت خودش را تعریف کند.

این نسل نمی‌خواهد از زمانه خودش فرار کند؛ می‌خواهد چیزی از گذشته را با خود به آینده ببرد. شاید به همین دلیل است که نسلی که آینده را با فناوری می‌سازد، گاهی برای پیدا کردن خودش به گذشته نگاه می‌کند.

10 2 آنمویا یا نوستالژی؟! نسل z که اصالت را در گذشته می‌بیند

نویسنده

  • مهرک مبارکی

    مهرک مبارکی هستم؛ طراح لباس و روزنامه‌نگار مُد. عاشق سینما و تئاتر و در موسیقی، شیفتهٔ اپرا. معتقدم لباس، نخستین پیام هر انسان به مخاطب است؛ فرقی هم نمی‌کند این پیام روی صحنهٔ تئاتر شکل بگیرد، بر پردهٔ سینما دیده شود یا روی پله‌های بزرگ‌ترین رویداد مُد جهان، یعنی مت گالا. در همهٔ این موقعیت‌ها، آنچه پیش از هر چیز دیده و قضاوت می‌شود، لباس است.

    دوست دارم دربارهٔ طراحی لباس، بازنمایی مُد در سینما و نمایش، تاریخ پوشش، نقد رویدادهای مُد و هر آنچه به درک عمیق‌تر لباس و نقش آن در جامعه کمک می‌کند، بنویسم؛ شاید قدمی هرچند کوچک برای تغییر نگاه ما به لباس برداشته شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالبمرتبط