چه میشود اگر روزی با پیژامه به مصاحبه کاری برویم؟ یا با یک کت و شلوار برای پیادهروی نیم ساعته در پارک؟ چادر گلی مامان برای یک ارائه دانشگاهی چطور؟
برخی افراد فشن را همواره بلانسبت به خود میدانند، اما آیا مد و لباس از همان روزهای اول رکنی اساسی در زندگی افراد نبود؟
اما ″لباس″ چیست؟ آیا فراتر از پوشش بدن، معنایی نیز دارد؟ آیا لباسها به راستی به جای ما حرف میزنند؟ یا به شکل دقیقتر، آیا لباسها میتوانند ″قبل″ از ما حرف بزنند؟! هنگامی که در یک جلسه یا دورهمی، فردی با یک کت و شلوار و دیگری با یک هودی و جین بگی ظاهر میشوند، قبل از اینکه هر کدام از آنان دهان باز کنند و چیزی بگویند، موجی از قضاوتها و برداشتهای متفاوت به ذهن افراد هجوم میآورد؛ نه فقط چون انسانها قضاوتگرند، بلکه چون ″لباس″ اولین زبان غیر کلامی میان انسانها است.
لباس: روایتی از انسانها در طول تاریخ
اما از کِی؟ آیا مد و لباس از ابتدای تاریخ زبانی غیر کلامی برای ابراز هویت بود؟ یا محصولی تازه از زندگیهای مدرن و جدید انسانها؟ اگر روزی در یک بازارچهای راهِ یک تاجر هخامنشی و فرد یونانی به هم میرسید، آیا لباسهایشان قبل از زبانهایشان سخن میگفت؟ یا در یک جنگ تن به تن میان سربازان اشکانی و رومی، چه چیزی پیش از گفتگوی شمشیرها، دوست و دشمن را نشان میداد؟ درسته، لباسها. پوشاک از همان شکلگیری اولین تمدنها، نقشی پررنگ در زندگی اجتماعی افراد داشت. جنسیت، شغل، ملیت، طبقه اجتماعی و حتی میزان احترامی که قرار بود در همان نگاه نخست دریافت کنند، همه در لباسهایشان خلاصه میشد.
دورهای از تاریخ وجود داشت که در آن پزشکها رمز آلود و کمی ترسناک به نظر میرسیدند؛ در قرون وسطا و سالهای طاعون سیاه، لباس پزشکها با آن شنلهای بلند و سیاه و ماسکهای کشیده و منقاری شکل، فقط نشانهای از شغل آنها نبود؛ بلکه حتی ابزاری بود برای ساختن اقتدار، فاصله و حتی برانگیختن احساسات.

در زمان سلطنت الیزابت در تاریخ انگلستان، یک اشرافزاده انگلیسی تلاش میکرد تا یقه چیندار سفیدش(ruff) هرچه بیشتر از زیر لباس دیده شود؛ حتی اگر شکلی اغراق آمیز و بسیار بزرگ پیدا میکرد. چون جایگاه اجتماعی بالای او را نشان میداد و حتی بخشی از سازوکار نمایش قدرت نیز بود.

یا در جای دیگر از تاریخ موهای کوتاه و بریده شدهی زنان، که در برخی موارد از جمله سالهای جنگ جهانی اول، به عنوان ابزاری برای تحقیر آنان به کار میرفت، در دهه ۱۹۲۰ با رواج مدل موی باب(bob)، به انتخابی آگاهانه برای بسیاری از زنان تبدیل شد؛ انتخابی که برای بسیاری، تصویری از زن مستقل، مدرن و رها از سنتها را تداعی میکرد.

در طول تاریخ، لباسها همواره حامل معنا بودهاند و در نخستین برخوردها، یکی از مهمترین سرنخها برای شناخت نسبی افراد به شمار میآمدند. درست مانند تابلوی نقاشیای که به تماشای آن میایستید و دنبال پاسخ پرسشهای خود میگردید، هر لباس بر تن هر فرد نیز میتواند پاسخی به سوالهای شما در مورد او، باشد.
در دنیای امروز بسیاری از کارآفرینان دنیای فناوری مانند ایلان ماسک و مارک زاکربرگ و… اغلب با پوششهای ساده مثل: تیشرتهای معمولی هودی یا شلوارهای ساده در انظار ظاهر میشوند؛ شاید این انتخاب تلاشی برای بیاهمیت جلوه دادن مد در زندگیشان، و تاکید بر تمرکز بر ایدهها و کسب و کار است؛ اما آیا در حین همین بیتوجهی نسبی، در حال بازی کردن با قاعده و قوانین دنیای مد و فشن نیستند؟!

آیا همان لباسهای به اصطلاح ″ساده و معمولی″ خود الگویی آشنا و از پیش تعیین شده برای ما نیست؟ اگر چنین است، آیا اصلاً لباسی وجود دارد که چیزی در مورد ما نگوید؟
واقعیت این است که لباسها، حتی سادهترین آنها، هر کدام حداقل چند کلمه در پس ذهن ما خلق میکنند؛ حتی گاهی معنای یک لباس در طول تاریخ، بسته به اینکه چه زمانی و کجا پوشیده شود، تغییر میکند و همواره ثابت نمیماند. یک تکه از یک لباس، یک رنگ و فرم به خصوص و یک جنس از یک پارچه مشخص، میتواند در هر دورهای معنای متفاوتی داشته باشد.
برای مثال کفش پاشنهدار که امروزه اغلب با زنانگی و جذابیت گره خورده است، زمانی در نمونههای اولیه خود معنا و کاربردی دیگر داشت. اولین نمونههای کفش پاشنهدار، با سوارکاری و کاربردهای نظامی همسو بود؛ و حتی بعدها نیز در اروپا در میان اشرافزادگان مرد، به نمادی از قدرت، ثروت و جایگاه اجتماعی تبدیل شد و پادشاهی مانند لویی چهاردهم از کفشهای پاشنهدار برای نمایش اقتدار خود استفاده میکرد.

یا حتی در مثالی نزدیکتر، میتوان به شلوارهای جین اشاره کرد؛ لباسهایی مقاوم که برای طبقه کارگر و مشاغل سخت در نظر گرفته شده بود. اما بعدها در دهههای ۳۰ و ۴۰ میلادی، به سینمای هالیوود رسید و بعدتر نیز در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی به نمادی از جوانان معترض و مستقل، در خیابانهای آمریکا تبدیل شد. لباسی که زمانی نشانهی طبقه کارگر بود، حالا میتوانست پیام آزادی، جوانی و رهایی را منتقل کند.
هر لباس فقط مجموعهای از پارچهها و فرم نیست، بلکه حامل داستانهایی از فرایند ساختن هویت و حتی تغییر دادن آن نیز هست.
لباسها و هویتهایشان در خیابانهای ایران
همانطور که در طول تاریخ لباسها به افراد امکان معرفی خود را میدادند، در خیابانهای ایران نیز مجموعهای از این زبان بصری همواره وجود داشته است؛ زبانهایی که بدون کلام و صدا، در مورد ارزشها، باور و جایگاه اجتماعی افراد سخن میگویند.
خیابانهای امروز ایران به صحنههایی تبدیل شده است که افراد را با دهها هویت مختلف، با نشانههایی از سنت، مدرنیته، مد جهانی و خرده فرهنگهای جوانان نشان میدهد.
برخی از آنان یادآور بعضی تیپهای تاریخی در خیابانهای ایران هستند؛ مانند: تصویر لوتیها و داشمشتیها، با آن کلاههای خاص خود، دستمالی که در دست میگرفتند و کتی که بر روی دوش میانداختند؛ که تا سالها با مفاهیمی مانند: مرام، جوانمردی و غیرت گره خورده بودند.
یا برخی دیگر از تصاویر کلیشهای که در ذهنمان شکل گرفته است؛ مانند تصویر مردی سنتی با انگشتر عقیق، تسبیح در دست، پیراهنی ساده و رسمی و کفشهایی که گاهی پشت آن را میخواباند، که در ذهن بسیاری افراد هویتی مرتبط با ″حاجی بازاری″ دارد؛ که پیش از آنکه تنها توصیف ظاهری باشد، مفهومی فرهنگی و پیوند خورده با سنت، تجارت، مذهب و جایگاه اجتماعی است.
امروزه حتی در محیطهای دانشگاهی نیز گاهی لباس افراد میتواند قبل از خود آنها در مورد علایق، سرگرمیها و حتی رشته آنها صحبت کند! پیراهنهای ساده و رسمی، کیفهای چرمی و کفشهای رسمی که مفاهیمی همچون: جدیت، نظم و قانون را تداعی میکند، میتواند با تصویری تحت عنوان ″بچههای نظری یا مهندسی″ معرفی شود.

یا در مقابل استایلهایی با ترکیبهای غیر معمول، اکسسوریهای زیاد و رنگهای جسورانه، که گاهی انتخابهای خارج از قاعده تلقی میشوند، میتواند در ذهن افراد با مفاهیمی مانند: خلاقیت، آزادی و جسارت همراه شود؛ و نام قراردادی ″استایل هنری″ به خود بگیرد.


حتی گاهی لباسهای مشابه، در موقعیتهای متفاوت، معنای متفاوتی نیز به خود میگیرند. مانند روپوشی سفید که فردی در دانشکده پزشکی به تن میکند و میتواند نمادی از دانش، اعتماد و تخصص باشد؛ و روپوشِ سفیدی که نقاشی در دانشکده هنر به تن میکند، میتواند نمادی از خلاقیت، هیجان و فرایند تولید باشد.

افراد در زندگی اجتماعی خود همواره در حال خلق هویت با لباسهای خود هستند؛ حتی اگر متوجهاش نباشند. اکنون اگر به خیابانها بروید و بر روی قضاوتهای خود به طرز آگاهانه تمرکز کنید، متوجه خواهید شد که یک تیشرت ساده، یک هودی اورسایز، یک زنجیرگردنِ بلند و یک کت چرمی و موهای قرمز، چطور به جای افراد صحبت میکنند و هویت میسازنند.
شاخ و برگهایی که روزی به عنوان پوشاننده بدن ″لباس″ تلقی میشدند، خیلی زود و با شکلگیری اولین جوامع و فرهنگها، به زبانی تصویری برای ابراز هویت و سخن گفتنِ بدون کلام تبدیل شدند. به سرعت قاعده و قوانین و معنا و هویت ساختند، و زودتر از آنکه ما آنها را درک کنیم، بر بدنهایمان نشستند؛ علایق و سلیقه، حس زیبایی شناسی و هویت ما را خلق کردند و پیش از ما زبان گشودند. اما آیا حقیقتاً، این من و شما بودیم که بر اساس سلیقه خود لباس پوشیدیم و هویت ساختیم؟ یا در قدمی عقبتر، آیا ما واقعاً خودمان سلیقهمان را میسازیم؟






