از الکساندر مککوئین تا حسین چالایان؛ چگونه مد، بدن و هنر اجرا، مرزهای لباس را جابهجا کردند؟
فرض کنید در یک فشنشو نشستهاید. مدل وارد میشود، چند قدم راه میرود و از مقابل شما عبور میکند. اما چیزی در صحنه تغییر میکند، لباس دیگر فقط چیزی نیست که مدل پوشیده است. حرکت بدن، نور، صدا، فضا و حتی واکنش تماشاگر، بخشی از آن فضایی میشوند که قرار است دیده و تجربه شود.
در چنین لحظهای، مرز میان فشنشو و پرفورمنس چندان روشن نیست. بدن دیگر تنها سطحی برای نمایش لباس نیست؛ خودش به بخشی از روایت تبدیل میشود.
مد و هنر اجرا هر دو با بدن سروکار دارند؛ با بدنی که حرکت میکند، دیده میشود، محدود میشود و گاهی از قواعدی که برایش تعریف شده، عبور میکند. در این میان، لباس میتواند بیش از یک شیء زیبا یا کاربردی باشد: میتواند بدن را تغییر دهد، محدود کند، بزرگتر یا کوچکتر نشان دهد، حرکت آن را دگرگون کند و حتی معنای تازهای به آن بدهد.
شاید به همین دلیل است که در دهههای اخیر، مرز میان مد، هنر اجرا، تئاتر و هنر مفهومی بیش از گذشته جابهجا شده است. ارﺗﺒﺎﻃات زیادی بین دو رشته هنر اجرا و مد وجود دارد، چه اجرای مد روی صحنه باشد، چه اجرای هنر پرفورمنس روی صحنه باشد، هر دو به واکنش انسان و یک پوشنده یا اجراکننده متکی هستند.

جایی که لباس و بدن به یک اثر تبدیل میشوند
طراحی لباس، برخلاف تصور رایج، فقط به پارچه و فرم منتهی نمیشود. بلکه، به طور ضمنی در فرایند خود، با بدن بهعنوان بستری برای انتقال روایتها، شخصیتها و مفاهیم سروکار دارد. بدنی که لباس روی آن قرار میگیرد، با آن حرکت میکند و از طریق آن دیده میشود.
از دهه ۱۹۷۰، بدن دغدغه طراحان، هنرمندان و اجراکنندگان بوده است. لباس بهعنوان بخشی از یک «کنش بدنی» خلاقانه، بخش جداییناپذیر آثار تولیدشده بوده است. به این خاطر اکنون اصطلاحات جدیدی مانند هنر پوشیدنی، لباس مفهومی، مد مفهومی پدیدار شدهاند.
در اینجا یک سؤال مهم مطرح میشود: لباس چگونه میتواند رفتار بدن ما را تغییر دهد؟ و چگونه برای این امر از هنر اجرا بهره میبرد؟
کارهای الکساندر مککوئین یکی از پاسخهای مهم به این پرسشاند.
مککوئین؛ وقتی بدن دیگر همان بدن قبلی نیست
الکساندر مککوئین یکی از طراحانی بود که مرز میان فشن، تئاتر، هنر اجرا و نمایش را به شکل جدی جابهجا کرد. مخاطبان نمایشهای او فقط برای دیدن لباس به سالن نمیرفتند؛ انتظار داشتند اتفاقی بیفتد.
در جهان مککوئین، بدن مدل میتوانست تغییر شکل دهد، در فضا گرفتار شود، در معرض خطر قرار بگیرد یا حتی ناپدید شود. لباس نیز دیگر یک شیء مستقل نبود؛ بخشی از اتفاقی بود که در برابر چشم مخاطب رخ میداد. احساسات بیننده در آثار او به وجد میآید و واکنشهایی را برمیانگیزد که مانند هنر پرفورمنس از درگیری عاطفی مخاطب فراتر از درک عقلانی ناشی میشوند.
مککوئین با این روش، قراردادهای آشنای فشنشو را زیر سؤال میبرد. مدل دیگر صرفاً حامل لباس نبود و کتواک نیز فقط مسیری برای نمایش مجموعه نبود. بدن، لباس، صحنه و تماشاگر در یک تجربه مشترک قرار میگرفتند.
پروژههای او با لحن آوانگار و آزمایش انواع فرمها و مواد، محدودیتهایی که یک بدن خارج از دنیای مصرفگرای مد میتواند انجام دهد را بررسی میکند. آثار او با کنار گذاشتن ذائقه مصرفکنندگان، منعکس کننده طرز تفکر مردم در مورد محدودیتهای مد است و وابستگی بدن به قراردادهای اجتماعی-فرهنگی را زیر سوال میبرد.

لباسی که جلوی چشم مخاطب ساخته شد
یکی از مشهورترین نمونهها، نمایش بهار و تابستان ۱۹۹۹ مککوئین است. در پایان نمایش، شلوم هارلو بازیگر و مدل کانادایی با پیراهنی سفید رنگ به روی صحنه میآید و روی صفحهای گردان میایستد. صفحه میچرخد و دو بازوی رباتیک در دو سوی او حرکت میکنند و رنگ را به سمت لباس میپاشند. لباس در همان لحظهای که مخاطب آن را میبیند، تغییر میکند.
اینجا دیگر با یک لباس «نهاییشده» روبهرو نیستیم. مخاطب شاهد فرایند خلق و تغییر لباس است؛ فرایندی که در حضور بدن و در زمان واقعی اتفاق میافتد. مخاطبان این بار شاهد لحظه خلق با حرکات بدن هستند.


وقتی بدن ناپدید میشود
مککوئین چند سال بعد، بار دیگر مرز میان بدن واقعی و بدن تصویری را جابهجا کرد. در نمایش پاییز و زمستان ۲۰۰۶، تصویر سهبعدی کیت ماس در فضای کتواک ظاهر شد. تصویر او مانند شبحی در فضا معلق بود؛ بهتدریج محو میشد، کوچکتر میشد و در نهایت ناپدید میشد.
ناپدیدشدن مانند یک شبح در مسیر فشن شو، مانند شکنندگی رویاگونهای بود که یکی از تنشهای کلیدی کار مک کوئین را نشان میدهد. در اینجا بدن دیگر یک جسم ثابت نیست. بدن تبدیل به تصویر میشود؛ تصویری که میتواند ظاهر شود، حرکت کند و ناپدید شود.
این اجرا، یکی از دغدغههای همیشگی مککوئین را نمایان میکند: شکنندگی بدن و ناپایداری تصویری که از آن در ذهن خود ساختهایم. در چنین تجربهای، مخاطب دیگر فقط لباس را نمیبیند؛ احساس فقدان، شکنندگی و تغییر را تجربه میکند.

حسین چالایان؛ لباس، زندگی را با خود حمل میکند
اگر مککوئین بدن را در معرض دگرگونی قرار میدهد، حسین چالایان رابطه بدن، لباس و محیط را از زاویۀ دیگری بررسی میکند. چالایان، طراح متولد قبرس و بزرگشده لندن، بخش مهمی از آثارش را به مفاهیمی مانند مهاجرت، جنگ، جابهجایی، خانه و هویت اختصاص داده است. تجربه زندگی میان فرهنگهای مختلف نیز در بسیاری از آثار او حضور دارد.
در جهان او، لباس فقط چیزی نیست که بدن میپوشد؛ گاهی چیزی است که بدن مجبور است با خود حمل کند. این نگاه را میتوان بهوضوح در نمایش پاییز و زمستان ۲۰۰۰ او دید.
فضای اجرا ساده است: یک اتاق سفید، چند صندلی و یک میز. پس از نمایش کالکشن، چهار مدل وارد صحنه میشوند. آنها شروع به جدا کردن روکش صندلیها میکنند و پارچهها را به لباس تبدیل میکنند. در ادامه، صندلیها به چمدان تبدیل میشوند و بخشی از میز نیز به دامنی که یکی از مدلها میپوشد.

او مفهوم جنگ، مهاجرت و هراس از ترک خانه در زمانی بسیار کم را به تصویر میکشد که پژوهشگران این نمایش را تأثیر جنگ داخلی قبرس و اختلافات نژادی میان ترکها و یونانیان بر ذهن چالایان میدانند. او نمایشنامهای را تصور میکند که از مردم درخواست میشود تا وسایل موجود را بردارند و از صحنه فرار کنند.
ناگهان وسایل خانه دیگر فقط وسایل خانه نیستند. صندلی تبدیل به چمدان، پارچه تبدیل به لباس، میز تبدیل به بخشی از پوشش میشود، و بدن، همه اینها را با خود حمل میکند.

در این اجرا با عنوان بعد از کلام (After Words)، بدن، مد، ایده و هنر اجرا با خوانشی متفاوت در کنار یکدیگر قرار میگیرند. چالایان تلاش کرد تا بدن فرد جنگزده و مهاجر را که حکم به دوش کشیدن اسباب زندگی را دارد، به مخاطبان نشان دهد. اینبار لباس وسیلهای برای حمل دارایی و زندگی مهاجرانی است که یکباره در جنگ مجبور به ترک خانههایشان میشوند. به عبارتی دیگر، بدنها از طریق لباس محملی برای حمل اشیا زندگی میشوند و بدن هویت یک فرد مهاجر را با خود حمل میکند.

لباس از بدن محافظت میکند
در آثار چالایان، لباس گاهی نقش یک پوشش ساده را کنار میگذارد و به نوعی پوسته یا محافظ بدن تبدیل میشود؛ چیزی میان بدن و محیط. این نگاه، لباس را به موضوعی فراتر از زیبایی و عملکرد تبدیل میکند: بدن در برابر چه چیزی به محافظت نیاز دارد؟ جامعه؟ فناوری؟ جنگ؟ اضطراب؟ یا حتی نگاه دیگران؟ چالایان برای پاسخ به این پرسشها بارها از فناوری استفاده کرده است.
در کالکشن بهار و تابستان ۲۰۰۸ با عنوان “خوانشها” (Readings)، نور و فناوری بخشی از ساختار لباس میشوند. در لباسهای این کالکشن از لیزر برای تابش نور به صورت پرتوهای موازی بسیار باریک از میان کریستالهای سواروسکی، استفاده میکند. پرتوهای نور از لباسی که مدل به تن کرده مانند نورافکن ساطع میشود و به آینههای اطراف میخورد و بدین ترتیب نور میان مدل و مخاطبین حرکت میکند.
در اینجا فناوری فقط یک ابزار تزئینی نیست. به بخشی از رابطه میان بدن، لباس و محیط تبدیل میشود.
پس از لباس چه میماند؟
در نقطۀ تلاقی مد و هنر اجرا، شاید دیگر نتوان لباس را فقط بهعنوان یک شیء بررسی کرد. در دهههای اخیر، طراحان با استفاده از هنر اجرا یا پرفورمنس، تلاش کردند تا خلاقیت وزوایای جدیدی از حرکت لباس بر روی بدن را در معرض دید مخاطبان قرار دهند.
لباس روی بدن اتفاق میافتد. با حرکت بدن تغییر میکند، با نور دیده میشود و در ذهن مخاطب ادامه پیدا میکند. مککوئین بدن را تغییر شکل میدهد و گاهی آن را به تصویر و خیال تبدیل میکند. چالایان بدن را با خانه، مهاجرت، فناوری و محیط پیوند میدهد.
هر دو، اما یک پرسش مشترک دارند:
بدن ما تا اندازه در رساندن ایدۀ ما نقش دارد؟ شاید همینجاست که مد از لباس فاصله میگیرد و به هنر نزدیک میشود؛ جایی که لباس دیگر فقط چیزی برای پوشیدن نیست، بلکه وسیلهای برای تجربه کردن بدن، پرسیدن درباره آن و دوباره دیدنش است.

منابع:
Bolton, Andrew ET. al., (2011). Alexander McQueen: Savage Beauty. An exhibition catalogue for The Metropolitan Museum of Art (New York: May 4 – July 31, 2011). New Haven: Yale University Press.
Bugg, jessica. (2001). The clothed body in fashion and performance. Journal of museum of applied art (7). Pp. 64-74.
King, E. (2011). Rituals Renewed. In R. Violette (Ed.), Hussein Chalayan. (pp. 8-15). New York: Rizzoli International Publications.
Kipöz, Şölen & Güner, Deniz (2011). “Conceptual Resistance of Hussein Chalayan within the Ephemeral World of Fashion”. Fashion Forward (pp. 329-342). Oxford, United Kingdom: InterDisciplinary Press.
Knox, Kristin. (2010). Alexander McQueen genius of a generation. London: A & C Black.
Svendsen, lars. (2006). Fashion. A philosophy. London: reaktion books.


