کاور پل کالج 1 پل کالج، مرز نامرئی استایل در تهران

پل کالج، مرز نامرئی استایل در تهران

پل کالج فقط یک گذر شهری نیست. برای کسی که به لباس‌ها، بدن‌ها و عادت‌های دیدن در تهران نگاه می‌کند، این پل می‌تواند شبیه یک خط باریک میان دو جهان باشد؛ دو جهان که هر دو در مرکز شهر نفس می‌کشند، هر دو با قهوه، گفت‌وگو، هنر و معاشرت گره خورده‌اند، اما لباس را به یک معنا نمی‌فهمند.

در یک سوی این مرز، کافه‌های حوالی تئاترشهر و نوفل‌لوشاتو قرار دارند؛ جایی که لباس بیشتر شبیه تمرین بیان فردی است. در سوی دیگر، ایرانشهر، کریمخان و سنائی ایستاده‌اند؛ محدوده‌ای که پوشش در آن اغلب منظم‌تر، آگاه‌تر از ترند و نزدیک‌تر به زبان برندهای مستقل ایرانی دیده می‌شود.

این متن قرار نیست آدم‌ها را در دو گروه قطعی حبس کند. شهر همیشه از دسته‌بندی‌ها فرار می‌کند. اما اگر کمی آرام‌تر نگاه کنیم، می‌شود دید که کافه‌های هر محدوده به‌تدریج جامعه‌ای از سلیقه‌ها می‌سازند؛ جامعه‌ای که زبان مشترکش فقط در سفارش قهوه یا انتخاب میز نیست، بلکه در رنگ، پارچه، مو، اکسسوری و حتی نوع ایستادن بدن‌ها دیده می‌شود.

کفه اول: وقتی لباس از قاعده بیرون می‌زند

در حوالی تئاترشهر و نوفل‌لوشاتو، لباس اغلب از قبل «تصمیم نگرفته» به نظر می‌رسد؛ یا شاید بهتر است بگوییم تصمیمش را از جای دیگری می‌گیرد. نه از ویترین برندها، نه از ترندهای تمیز اینستاگرامی، بلکه از خلق‌وخو، معاشرت هنری، تجربه دانشجویی، تئاتر، ادبیات و نوعی میل به متفاوت‌بودن.

اینجا پوشش، بیشتر از آنکه بخواهد «درست» باشد، می‌خواهد «شخصی» باشد.

پالت رنگی این گروه دو مسیر دارد. یک مسیر به رنگ‌های گرم، خاکی و طبیعی نزدیک می‌شود: کرم، نخودی، سبز یشمی، اُکر؛ رنگ‌هایی که معمولاً روی پارچه‌های طبیعی و آزاد می‌نشینند. مسیر دوم اما بی‌قرارتر است: ماکسیمالیسم، ترکیب رنگ‌های غیرمنتظره، لینن‌های طرح‌دار، پارچه‌هایی که گاهی با هم کنار نمی‌آیند اما دقیقاً از همین ناهماهنگی هویت می‌سازند.

اکسسوری در این محدوده فقط مکمل لباس نیست؛ گاهی مرکز روایت است. گوشواره‌های بزرگ، کارهای دست‌ساز، انگشترهای چندتایی، گردنبندهایی که شبیه یادگاری‌اند نه کالا. اینجا حتی خط چشم می‌تواند بخشی از استایل باشد؛ نه برای زیبایی کلاسیک، بلکه برای ساختن یک چهره، یک نقش، یک فاصله از روزمرگی.

در این فضا چیزی که در گفت‌وگوی روزمره به آن «استایل هنری» می‌گویند، بیشتر از آنکه یک سبک مشخص باشد، نوعی مقاومت نرم در برابر استانداردشدن است. آدم‌ها لزوماً نمی‌خواهند شیک به معنای متعارف باشند؛ می‌خواهند خودشان را از درون لباس قابل تشخیص کنند.

کفه دوم: وقتی لباس با جریان مُد حرف می‌زند

آن سوی پل، در کافه‌های ایرانشهر، کریمخان و سنائی، لباس کمتر بی‌قاعده و بیشتر ویرایش‌شده است. اینجا استایل‌ها اغلب انگار یک مرحله ادیت را پشت سر گذاشته‌اند. آیتم‌ها با هم هماهنگ‌ترند، رنگ‌ها کنترل‌شده‌ترند، ترکیب‌بندی آگاهانه‌تر است و رد پای ترندهای روز واضح‌تر دیده می‌شود.

در این محدوده، پوشش بیشتر به زبان مُد معاصر نزدیک می‌شود؛ نه الزاماً مُد جهانی به معنای تقلید، بلکه مُدی که از کانسپت‌استورها، برندهای مستقل ایرانی، صفحات اینستاگرامی، گالری‌ها و فروشگاه‌های طراحی عبور کرده و به بدن رسیده است.

پل کالج تصویر 3 پل کالج، مرز نامرئی استایل در تهران

عکس‌های از پیج اینستاگرام: @aliyegane

اینجا آیتم‌های بیسیک نقش مهمی دارند: تی‌شرت، شلوار، شومیزهای مینیمال، کت‌های آزاد، لینن‌های طبیعی و رنگ‌های کنترل‌شده. اگر در سوی تئاترشهر لینن طرح‌دار می‌تواند نشانه رهایی و میل به بیان باشد، اینجا لینن نچرال بیشتر به زبان ظرافت، سادگی و آگاهی از ترند حرف می‌زند.

استایل مو کمتر نمایشی، اغلب باز، براشینگ‌شده یا ساده بسته‌شده است. بدن در این محدوده کمتر می‌خواهد نقش بازی کند و بیشتر می‌خواهد در یک تصویر کلی منسجم قرار بگیرد.

عکاس: مبینا فراهانی

تفاوت مهم دیگر، نسبت با برند است. در حوالی تئاترشهر ممکن است یک اکسسوری دست‌ساز، بی‌نام یا کم‌نام، بخشی از هویت فردی شود. در ایرانشهر و کریمخان اما شناخت برندهای مستقل ایرانی خودش نوعی سرمایه فرهنگی است. اینکه کسی بداند کدام صندل، کدام شومیز، کدام کانسپت‌استور و کدام طراح مستقل پشت یک آیتم ایستاده، بخشی از زبان پوشش او می‌شود.

اینجا لباس فقط پوشیده نمی‌شود؛ انتخاب می‌شود، شناخته می‌شود، ارجاع می‌دهد.

پل کالج به‌عنوان مرز سلیقه

تفاوت این دو محدوده، تفاوت خوب و بد نیست. یکی اصیل‌تر و دیگری سطحی‌تر نیست. یکی هنری‌تر و دیگری مصرفی‌تر نیست. مسئله این است که هر طرف، لباس را از مسیر متفاوتی به هویت وصل می‌کند.

در حوالی تئاترشهر، هویت بیشتر از مسیر بیان فردی و فاصله‌گرفتن از قواعد ساخته می‌شود.

در ایرانشهر و کریمخان، هویت بیشتر از مسیر انتخاب آگاهانه، هماهنگی، شناخت ترند و نسبت با برندهای مستقل شکل می‌گیرد.

یکی از بدن می‌پرسد: «چطور می‌توانم شبیه خودم باشم؟»

دیگری می‌پرسد: «چطور می‌توانم سلیقه‌ام را دقیق‌تر نشان بدهم؟»

تهران، در این دو سوی پل، دو پاسخ متفاوت به یک پرسش می‌دهد:

لباس در شهر چه کاری می‌کند؟

گاهی پناه می‌دهد.

گاهی اعلام حضور است.

گاهی عضویت در یک جمع را نشان می‌دهد.

گاهی هم مرزی می‌کشد میان کسانی که از یک خیابان عبور می‌کنند، اما جهان را از دو زاویه متفاوت می‌بینند.

پل کالج در این خوانش، فقط اتصال‌دهنده دو نقطه نیست؛ خط باریکی است میان دو شیوه‌ی زیستن با مُد. یک سو، لباس بهانه‌ای برای ساختن خود است. سوی دیگر، لباس راهی برای خوانده‌شدن در جریان مُد امروز.

و شاید تهران دقیقاً در همین فاصله شکل می‌گیرد: میان لباسی که می‌خواهد از قاعده فرار کند و لباسی که می‌خواهد قاعده را با سلیقه اجرا کند.

نویسنده

  • هستی رنجبر

    من فارغ‌التحصیل کارشناسی طراحی لباس هستم و در زمینه طراحی لباس فعالیت می‌کنم. در کنار طراحی، نوشتن برای من به‌تدریج شکل گرفت؛ جایی که متوجه شدم بعضی موضوعات، کلمات را روان‌تر به ذهنم می‌آورند و قلمم را برای نوشتن آماده‌تر می‌کنند.
    یکی از همین موضوعات، استایل خیابانی و ارتباط آن با اتفاقات معاصر بود؛ تأثیر جریان‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بر شیوه پوشش مردم و اینکه چگونه لباس می‌تواند بازتابی از زمانه، جامعه باشد. همین علاقه باعث شد نوشتن را به‌عنوان راهی برای مشاهده، تحلیل و ثبت این ارتباط دنبال کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالبمرتبط