ورزش امروزه به یک سبک زندگی تبدیل شده است. سلامتی و سبک زندگی سالم بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده و مردم تلاش میکنند فعالیت بدنی را جدیتر بگیرند. در دنیای امروز، ظهور ورزشها و رشتههای متنوع ورزشی باعث شده اکثریت مردم ورزش مورد مطلوب و مورد پسند خود را پیدا کنند؛ رشتهای که با سبک زندگی آنها هماهنگ باشد. افزایش باشگاههای ورزشی در کنار تنوع رشتهها و همچنین ساعتهای متنوع و طولانیمدت باشگاه که متناسب با سبک زندگی امروزی و ساعت کاری اغلب افراد است، باعث شده بهانه برای عدم تحرک کمتر شود و سبک زندگی افراد تغییر کند.
از طرفی، ورزش در راستای تجاریسازی نیز جایگاه ویژهای یافته است، زیرا همگانی شدن ورزش با اقبال خوبی مواجه شده است. علاوه بر صاحبان باشگاهها، کسبوکارهای دیگری نیز در این حوزه توسعه یافتهاند که یکی از مهمترین آنها حوزه پوشاک است. هرچند این حوزه از قبل هم وجود داشته است، اما امروزه رنگ و بوی تجاریتری به خود گرفته است؛ از ستها و اکسسوریهای مخصوص هر رشته ورزشی گرفته تا نوشیدنیها، مکملهای پروتئینی و غذاهای رژیمی مخصوص ورزشکاران.
اما در میان تمام این محصولات، لباس ورزشی فقط یک محصول برای پوشاندن بدن نیست. لباس ورزشی، همزمان با تغییر فرهنگ ورزش، تغییر کرده و گاهی حتی بخشی از هویت فرد را نشان میدهد. در این نوشتار قصد داریم به نقد لباسهای ورزشی و بررسی علل مختلف تغییر لباسها از گذشته تا امروز بپردازیم.

سیر تحول فرم ورزشی از دیروز تا امروز
برای بررسی لباس ورزشی باید کمی به عقبتر نگاه کنیم و برای این کار باید سری به خیابان پنجم در نیویورکسیتی بزنیم؛ جایی که موزه متروپولیتن، روبهروی پارک سنترال، قرار دارد؛ همان موزهای که هر ساله میزبان بزرگترین رویداد سالانه مد، یعنی متگالا، است.
در این موزه میتوانیم لباسی را ببینیم که برای یک ژیمناست زنانه طراحی شده و متعلق به سالهای ۱۸۹۳ تا ۱۸۹۸ است؛ بلوزی به سبک ملوانی، شلوار بلومبر و کمربندی که توپهای انتهای آن در تمرینهای کالستینیک به کار رفته است. این لباس به ورزشکار آزادی عمل بیشتری میداد، اما همزمان اندام ورزشکار را کاملاً میپوشاند.


همین موضوع نشان از چند کارکرد در طراحی لباس میدهد؛ لباسی مناسب با فرهنگ پوشش در آن دوره برای زنان و در عین حال مناسب برای عملکرد ورزشی.
نمایشگاه «جهان ورزش» (Sporting Life) در موزه مؤسسه فناوری مد نیویورک (FIT) نیز نمونههای دیگری از تغییر و تحولات فرمهای ورزشی در میانه قرن نوزدهم را نشان میدهد. دامنهای دوچرخهسواری دوتکه سال ۱۸۸۸ طراحی مشابه دامنشلواریهای امروزی داشتند که هم برای حفظ پوشش و هم برای تحرک آسان ورزشکاران خانم تعبیه شده بودند و تا قرن بیستم همچنان تا حدودی مورد استفاده قرار میگرفتند.

پس از ورود به قرن بیستم، تحولات بسیاری در این حوزه شکل گرفت و تصویری از زندگی پویا به نمایش گذاشته شد؛ به طوری که لباسها نه فقط در محیطهای ورزشی، بلکه به سبکی از زندگی اشخاص تبدیل شدند و به پوشش روزانه آنها ورود پیدا کردند.
استفاده از لباسهای تنیس در سال ۱۹۲۰ و بعدها لباسهای لئوتارد، هدبند و دیگر فرمهای ورزشی که بدن و تناسب اندام در آنها اهمیت داشت، جلوههای بصری ورزش را به خیابانها آوردند. به نوعی، سبک پوشش راحت و روزمره لباسهای ورزشی، مصرفکنندگان را بر آن داشت تا آنها را وارد سبک زندگی خود کنند.

تغییر در فرهنگ مد و پوشش نیز باعث ایجاد خلاقیتهای متعدد در بازطراحی و تغییر لباسهای ورزشی شد؛ به طوری که لباس ورزشی نه فقط یک پوشش، بلکه تبدیل به یک سبک اجتماعی شده است و میتواند حالوهوا و حتی طرز فکر افراد را معرفی کند.

پرنسسهای صورتی پیلاتس در برابر غولهای بدنسازی
شاید تا به حال اصطلاحات Pink Pilates Princess و Gym Goblin را شنیده باشید. این عبارتها در اواخر سال ۲۰۲۳ در تیکتاک رواج پیدا کردند.
Pink Pilates Princess فقط یک دختر با لباس صورتی نیست. ست ورزشی صورتی، جورابهای گریپدار، روتینهای مراقبت پوستی، نوشیدنیهای پروتئینی که سرآمد آن ماچاست، قمقمههای بنددار و اکسسوریهای مخصوص ورزش، وقتی کنار هم قرار میگیرند، یک تصویر اجتماعی از یک شخص برای ما میسازند.

با شخصیتی روبهرو هستیم که سحرخیز و پویاست، برای خودش وقت میگذارد و سبک زندگی سالمی دارد. همه اینها در یک قاب به تصویر کشیده میشوند. باشگاه ورزشی فقط یکی از اجزای این سبک زندگی است؛ تردد به باشگاه، نوشیدنی بعد از تمرین، آینهها و همه و همه تصویری را به ما نشان میدهند که شخص میخواهد ما آن را ببینیم.
کلمه «صورتی» از این عبارت قابل حذف نیست، زیرا جدا از یک بخش تزئینی یا نشاندهنده یک رنگ، در واقع بیانکننده زنانگی و لطافت است. آنچه سبب شده این عبارت به وجود بیاید، مجموعهای از تصویرهای نمایشی و نشانههایی است که فرد از طریق آنها و هماهنگی میانشان، فوراً قابلشناسایی میشود.
در واقع این عبارت نشاندهنده سبک زندگی و حالوهوای یک گروه است، نه فقط بیانکننده یک شخص یا یک فرد؛ چیزی که اصطلاحاً به آن استتیک میگویند.
در مقابل، غولهای بدنسازی را میبینیم؛ لباسهای گشاد یا بعضاً کهنه، لباسهایی که شاید از مد قدیم برگرفته شدهاند. افرادی که اهمیت چندانی به ظاهر نمیدهند و راحتی را به ظاهر شیک و هماهنگ ترجیح میدهند.
اگر پرنسس پیلاتس با هماهنگی و کمال شناخته میشود، Gym Goblin از ناهماهنگی تغذیه میکند. ظاهری آشفته که نشان از عدم توجه به استانداردهای سختگیرانه مد در باشگاه دارد.

پرنسسهایی که برای صحنههای عکاسی بیشتر آماده هستند، در مقابل بدنسازهایی که فقط به ماهیت ورزش اهمیت میدهند.
البته این عنوان هنوز نه یک مفهوم پژوهشی تثبیتشده است و نه یک خردهفرهنگ جاافتاده؛ در حال حاضر بیشتر برچسبی رسانهای است در واکنش به ستهای جذبکننده و روتینهای آراستهای که در فضای مجازی رایج شدهاند.
به عبارتی نمیتوان با قاطعیت گفت که غولها جای پرنسس را گرفتهاند؛ فقط میتوان مشاهده کرد که ضدکمالگرایی نیز حالا صاحب نام و راهنمای خرید شده است. یک تیشرت کهنه میتواند چیزی باشد که از کمد درآمده؛ حال برای باشگاه استفاده میشود یا برای خرید روزانه.
اما پشت این انتخابهای ظاهری، مسئله دیگری نیز وجود دارد. طبق بررسیهای محققان، استفادهکنندگان از باشگاه درباره قضاوتشدن بر اساس ظاهر، لباس و تواناییشان صحبت کردند؛ از حس تعلقنداشتن و نیز از نگاهها یا اظهارنظرهای ناخواسته در باشگاه گفتند. برخی برای پنهانکردن بدن یا لکه عرق، لباس گشاد انتخاب میکردند؛ بعضی دیگر معتقد بودند یک ست ورزشی مناسب، مانع از این میشود که تازهکار به نظر برسند.
یک ظاهر واحد میتواند برای کسی پناه باشد و برای دیگری، نمایش.


شکاف طبقاتی؛ ورزش در خانه یا باشگاههای تخصصی؟
اگر انتقاد طبقاتی از «پرنسسهای پیلاتس» صرفاً به قیمت بالای یک ست لباس ورزشی محدود شود، بخش عمیقتر و مهمتر ماجرا نادیده گرفته میشود.
تحقیقی در شهر ژنو، بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۹، نشان داده که مشارکت ورزشی بر اساس درآمد، سطح تحصیلات و جایگاه شغلی افراد توزیع یکسانی ندارد و این نابرابری در ورزشهای مختلف، شدت و ضعف متفاوتی پیدا میکند.
هرچند نتایج این پژوهش را نمیتوان به شهرهای بزرگی همچون تهران فقط نسبت داد، اما متغیرهای کلیدی درستی را مشخص میکند: هزینه کلاس، فاصله تا باشگاه، نوع وسیله نقلیه، ساعتهای آزاد در طول روز، امکان مراقبت از کودک و توانایی خرید وسایل تخصصی.
تمرین پیلاتس روی تشک در خانه، شرکت در کلاسهای گروهی محلی و عضویت در باشگاههای حرفهای که دستگاههای تخصصی پیلاتس را دارند، سه تجربه اقتصادی کاملاً متفاوت هستند.
پس این جمله کلیشهای که «پیلاتس، ورزش ثروتمندان است»، در واقع مسئله را آنقدر ساده میکند که اصل ماجرا گم میشود.
آنچه در تصاویر پرنسسهای صورتی پیلاتس اهمیت دارد، این است که گرانترین و مجللترین نسخه این ورزش، گاهی بهعنوان صورت طبیعی و پیشفرض آن به مخاطب نشان داده میشود.
در نتیجه، فرد پیش از ورود به کلاس تصور میکند که باید از قبل بدن ایدهآل، لباسهای خاص، بطری آب برند و حتی نوشیدنی بعد از تمرین را هم تهیه کرده باشد تا «جزئی از این فضا» محسوب شود.

فرم ورزشی؛ زیبایی در کنار راحتی
لباس تخصصی همیشه نشانه خودنمایی نیست. کفش مناسب، درزهایی که پوست را نمیسایند، پارچهای که عرق را مدیریت میکند و پوششی که با دامنه حرکت هماهنگ است، همگی تجربه تمرین را دگرگون میکنند.
پرسش عملی ساده است: آیا فرد میتواند با این لباس بهخوبی حرکت کند، یا باید مدام نگران سر خوردن شلوار، جمعشدن بند تاپ یا افتادن تیشرت باشد؟
پژوهشهای تازه درباره پوشاک ورزشی، راحتی و خودشیءانگاری، دقیقاً به همین نقطه اشاره دارند. لباس، میزان پوشانندگی و پیروی از ترندها میتوانند با پایش مداوم ظاهر و اضطراب بدنی در ارتباط باشند؛ اما این روابط ثابت نمیکنند که هر لباس جذاب یا هر خرید تازه، خودش علت اضطراب است.
یک ست هماهنگ ممکن است به کسی حس آمادگی و تعلق بدهد. همان ست برای فرد دیگری میتواند بدنش را به چیزی تبدیل کند که هنگام اسکات باید از بیرون تماشا شود.
لباس گشاد نیز الزاماً آزادی نمیآورد؛ ممکن است نتیجه ترس از قضاوت باشد.
به همین دلیل، نمیتوان معنای یک لباس را صرفاً از روی عکس به پوشنده آن نسبت داد. تصویر فقط کد ظاهری را نشان میدهد، نه اینکه بدن درون آن لباس راحت است یا مدام در حال بررسی خودش.


وقتی انگیزه از تصویر نمیآید
محتوای مرتبط با تناسباندام و سالم زندگی کردن، همچون عکس قبل و بعد از کاهش وزن، ویدئوهای تمرین در باشگاه، بدنهای عضلانی و ورزشی، نقلقولهای انگیزشی و روتین صبحگاهی ورزشکارها، معمولاً با وعده ایجاد انگیزه منتشر میشود.
اما انگیزه رسیدن به یک بدن مشخص، با خود حرکت واقعی تفاوت دارد.
آزمایشها نشان میدهند تماشای اینگونه تصاویر، در مقایسه با تصاویر مسافرت افراد یا تفریح دیگران، نتایج منفی بیشتری در رابطه با نارضایتی از خود در افراد ایجاد میکند، اما در عمل تغییری در سبک رفتاری و فعالیت بدنی آنها ایجاد نمیکند.
به نوعی، این تصاویر به خودی خود ایجاد انگیزه در جهت تغییر ساختاری و سبک زندگی نمیدهند و باید دیگر متغیرها را بررسی نمود.
هرچند یک آزمایش کوتاه نمیتواند درباره همه کاربران و استفاده روزمره حکم نهایی دهد، اما فاصله میان «برانگیختهشدن با تصویر» و «بیشتر ورزشکردن» را بهخوبی نشان میدهد.
مرورهای نظاممند و گفتوگو با جوانان نیز نتیجهای دووجهی دارند: برخی مخاطبان از اطلاعات و انگیزهای که دریافت میکنند میگویند و برخی از مقایسه، فشار و غیرواقعیبودن بدنها.
تفکیک مفید، تفکیک میان تصویری است که حرکت، مهارت و کارکرد بدن را نشان میدهد و تصویری که بدن ایدهآل را مدرک درست ورزشکردن در نظر میگیرد.
در حالت دوم، حرکت ممکن است فقط به مسیری برای رسیدن به یک عکس تبدیل شود.

پس ورزش از کی لباس فرم خواست؟
از زمانی که حرکتهای متفاوت به پوشش متفاوت نیاز پیدا کردند، ورزش لباس مخصوص خود را داشت؛ اما جامعه نیز همواره در تعریف «مخصوص» دخالت کرده است.
لباس ژیمناستیک اواخر قرن نوزدهم باید هم امکان حرکت میداد و هم بدن زن را میپوشاند. لباس امروز ممکن است هم عرق را مدیریت کند و هم عضویت در یک سبک زندگی را اعلام کند.
فناوری پارچه، قواعد جنسیتی، طبقه و مد، در هیچ دورهای کاملاً از یکدیگر جدا نبودهاند.
«شاهزاده صورتی پیلاتس» از هماهنگی رنگ، برند، کلاس و روتین، تصویری از انضباط و فراغت میسازد. «غول باشگاه» با گشادی، کهنگی و ناهماهنگی، برای مخالفت با همان نظم وارد میشود؛ اما وقتی این مخالفت نام، هشتگ و مرجع خرید پیدا میکند، خودش میتواند به یک لباس فرم تازه بدل شود.
مرز اصلی، میان «ورزش واقعی» و «ورزش نمایشی» نیست. شاید مسئله دیگر این نباشد که ورزشکار چه میپوشد؛ مسئله این است که چرا احساس میکنیم برای ورزشکردن باید شبیه یک ورزشکار به نظر برسیم.
پس ورزش از کی لباس فرم خواست؟



