شاید مهاجرت از جایی شروع میشود که هنوز چمدانت را نبستهای، از همان لحظهای که به کمد لباست نگاه میکنی و احتمالا از خودت میپرسی: «این لباسها را آنجا هم میپوشم؟»
سوال ساده ایست اما پشت همین سوال ساده، مسالهای بزرگتر پنهان است. وقتی مهاجرت میکنیم، چه اتفاقی میان رابطه ما با لباسمان ایجاد میشود؟ چه مقدار از هویت پوشش خود را به همراه میبریم؟ آیا فقط لباسهایمان تغییر میکند یا نگاهمان به خودمان، بدنمان و تصویری که میخواهیم از خود به دیگران نشان دهیم هم تغییر میکند؟
مهاجرت فقط جابهجایی جغرافیایی و صحبت کردن به زبان دیگر نیست، بلکه ما را با کدهای بصری زیادی روبه رو میکند که به فرهنگ ما تعلق ندارد، کدهایی که گاه آنها را میپذیریم و گاه نشان از تفاوت، تناقض و طبقه دارد، ممکن است آنچه در فرهنگ ما معمولی و فقط یک تکهی پوشیدنی است، در کشور مقصد نشانهای از یک نوع سبک زندگی، عضویت در یک گروه موسیقی و یا خرده فرهنگ و حتی حامل یک پیام سیاسی باشد و بالعکس.
این دیدگاه «لباس مهاجر» را، خصوصاً مهاجران ایرانی که از جامعهای با کدهای پوششی تعریف شده به سوی کشور مقصد میروند حائز اهمیت میکند. این نوشتار در مورد اینکه «مهاجر ایرانی پس از مهاجرت چه میپوشد» نیست؛ بلکه در مورد گفتگو میان «منِ امروز» و «منِ قبلی» مهاجر و هویت پوشش و تغییر سلیقه افراد و تاثیر جامعه مقصد بر آنهاست.
پیر بوردیو، جامعه شناس، در کتاب «تمایز» نشان میدهد که «سلیقه» ما ترجیح شخصی ما نیست، بلکه انتخابهای ما ساختاریافته هستند و تحت تاثیر طبقه اجتماعی، سرمایه فرهنگی( میزان آشنایی ما با هنر، سینما و ادبیات و..)، سیستم آموزشی و عادت وارههاییست که از کودکی در محیط خانواده نصیب ما شده است. همین مفهوم سلیقه باعث میشود به عنوان مثال فرد مهاجر اگر خود را شیک میپنداشته است، پس از مهاجرت حس کند معمولی، قدیمی و یا بیش از حد نمایشی است، پس شروع میکند به ادغام کردن سلیقه خود با جامعه جدید که این امر ممکن است حتی ناخواسته برای فرد اتفاق بیفتند.

مهاجرت و تغییر سلیقه
مریمین، پادکسترفشن و سردبیر رسانه قواره بیش از ۲۰ سال است که مهاجرت کرده است، با او در مورد تغییر پوشش مهاجران ایرانی یک گفتگو جذاب و خواندنی داشتیم، به نظر او سلیقه کشور مقصد نهایتا بر سلیقه مهاجر تاثیر میگذارد، اگرچه که ایرانیان در ابتدای امر مهاجرت اغلب به دلیل مشغله به موضوع لباس فکر نمیکنند چرا که خصوصا در امریکای شمالی، فروشگاههایی هستند که کل استایل را یکجا به شما میفروشند. همینطور در کشورها و شهرهای بسیاری مهاجران ایرانی به لباس و اکسسوریهای ایرانی دسترسی ندارند و یا تعداد این فروشگاهها کم است، پس ایرانیان ناخواسته با کشور میزبان در پوشش ادغام میشوند.
به نظر میرسد، مهاجرت علاوه بر آنکه بر سلیقهی پوشش افراد تاثیر میگذارد، رابطهی آنها با بدن را هم تحت تاثیر قرار میدهد، و تعریف افراد از بدن ایدهآل، زیبایی و جذابیت پس از مهاجرت تا حدی تحت تاثیر استانداردهای زیبایی جامعه میزبان قرار میگیرد، البته که هیچ وقت نمیتوان یک حکم قطعی در مورد همه ی افراد و سلیقه ها و طبقات داد.
مریمین تاکید میکند که: «همه چیز نسبی است و قابل تعمیم به همهی افراد نیست اما قطعا این تعامل تاثیرگذار است، به ویژه در آمریکای شمالی، بسیار با تعریف بدن ایده آل بازی میکنند. گاهی افرادی که مهاجرت میکنند، احساس میکنند پوششی که انتخاب کرده اند، نیازمند بدنیست که در آن پوشش، زیبا به نظر برسد؛ پس به تدریج به رژیم غذایی و باشگاه های ورزشی روی میآورد تا اندامی ورزیده بسازد». او میگوید: «این امر در امریکای شمالی به ویژه رایج تر است و اهمیت بیشتری هم دارد».
او افزود: «همین ساختن بدن ایدهآل دِرِس کد جدیدی را برای آنان میسازد، لگینگ، تی شرت، اسنیکرز به استایل روزمره راه مییابد».


میبینیم چطور سلیقه امری اجتماعی است که از دل گرایشهای جامعه و تجربه زندگی شکل میگیرد و بر نحوهی دیدن و انتخاب ما اثر میگذارد، مهاجرت عمدتاً برای افراد امکان دسترسی به سرمایههای فرهنگی کشور میزبان را ایجاد میکند، نمایشگاه، موزهها، مجلات مد، هفتههای مد و نهایتاً این دسترسی میتواند مفهوم سلیقه را در فرد تغییر دهد.
به نظر مریمین این دسترسی تحمل، مدارا و پذیرا شدن دیگران را فراهم میآورد، باعث میشود زیبایی را در طیف وسیعتری از رنگها و شکلها و سلیقهها و هنرها ببینیم، و این مواجهه با فرهنگ انسانی و جغرافیا و زمانهای تاریخی متنوع، دید ما را باز میکند که چقدر در طول زمان مفهوم زیبایی، هنر، ظرافت و معیارهای فرهنگ انسانی تغییر کرده است. این موضوع، به نوعی پذیرا بودن و دوست داشتن تنوع را به آدمی میدهد و ذهن را باز میکند، به خصوص که این تنوع را در معیارهای زمان، فرهنگ و سبک میبینیم.


تغییر سلیقه یا تغییر هویت؟ چطور ادغام میشویم؟
شاید فکر کنید مهاجرت باعث میشود افراد در جامعه مقصد به مرور ادغام شوند، و این ادغام بر هویت ایرانی آنان تاثیر بگذارد، اما مساله هویت، مفهومی گستردهتر از سلیقه است، هویت مجموعهای از تعلقات و روایتهاییست که به فرد احساس «من چه کسی هستم» را میدهد، لباس یک ابزار مهم در بیان هویت است، اما تنها ابزار نشان دهنده هویت نیست.
هویت درباره این است که من میخواهم دیگران مرا چگونه بشناسند، اما سلیقه درباره این است که چه چیزی را زیبا و مطلوب میدانم؟
در مهاجرت ممکن است سلیقهی فرد تغییر کند و لباسهایی را بپوشد که قبلتر انتخاب نمیکرد. جرج (گئورگ) زیمل جامعهشناس آلمانی میگوید: «مد محصول تضاد میان دو نیاز بشریست، تمایز خواهی (فردیت) و تقلید و همواری (اجتماع گرایی)»
شاید فرد مهاجر بخواهد خود را متعلق به اجتماع مقصد نشان دهد و یا بخواهد خود را در گروه خاصی از افراد قرار دهد، بنابراین همه یا بخشی از دِرِس کدهای آن جامعه را در پوشش خود اعمال میکند، این یک انتخاب شخصی است که پس از مهاجرت خود را چگونه به دیگران بشناسانیم، چطور از ابزار پوشش و گسترش دامنهی سلیقه در بازتعریف هویت خود استفاده کنیم.
در این راستا با فرد دیگری به نام “سحر” مصاحبه کردیم. او حدود ۴ سال است که به تگزاس مهاجرت کرده است، به نظر او ایرانیان مهاجر در محیط کار، لباسهایی مانند سایرین میپوشند اما گویا بیشتر به جزئیات استایلشان اهمیت میدهند. او میگوید: «در نمایشگاه نقاشی ایرانیان مقیم تگزاس، هنگامی که دوست چینیام با یک تیشرت و شلوار به بازدید نمایشگاه آمده بود، ایرانیان را بسیار overdress میدید و از اینکه خیلی کژوال آمده است معذب بود».
مریمین نیز تجربه ای مشابه داشت و علاوه بر آن میگوید: «آرایش کردن بخشی از کد پوشش ایرانی بودن است. اغلب ایرانیها به آرایش مو و صورت بیش از سایر افراد اهمیت میدهند و شاید یکی از نشانههای ادغام شدن آنها این باشد که انتخاب میکنند دیگر آرایش نکنند».

مذاکره با هویت
پوشش مهاجران را نمیتوان فقط با این سوال توضیح داد که آنها چه میپوشند، موضوع مهمتر رابطهی فرد با لباس است، وقتی فردی مهاجرت میکند لباس به نوعی مذاکره با هویت، تعلق و تفاوت تبدیل میشود. مهاجر الزاما نه شبیه جامعه میزبان میشود و نه به پوشش گذشته وفادار میماند، بلکه اغلب ترکیبی از کدهای پوشش را خواسته و یا ناخواسته در مجاورت با آن اجتماع دریافت میکند و گاه حتی زیبایی شناسی خاص خود را میآفریند. آنچه که در ظاهر ادغام به نظر میرسد، لزوما به معنای از دست دادن هویت فرد نیست، شاید هویت جدید و چند لایه ای برای خود میسازد.
از طرفی نگاه جامعه میزبان در معنای لباس تاثیرگذار است، یک عنصر پوششی که صرفاً بخشی از سلیقهی شخصی فرد است، ممکن از نگاه دیگری «خاورمیانهای» و یا «شرقی» خوانده شود.
پوشش مهاجر ایرانی یک سبک ثابت نیست بلکه نوعی گفتگو است، میتواند نشان تعلق به گذشته یا فاصله گرفتن از آن باشد و مهمترین موضوع این است که مهاجر با لباسش فقط نشان نمیدهد «از کجا آمده است»، بلکه میتواند بگوید «امروز چه کسی است و میخواهد چگونه دیده شود؟»
اگر تجربیات مشابهی بهعنوان فرد مهاجر یا خاطرات از یک دوست دارید، حتماً با ما درمیان بگذارید.


